السيد محمد حسين الطهراني
56
امام شناسى (فارسى)
اى پروردگار من ، من بهتو ايمان آوردهام ! و بههر پيغمبرى را كه فرستادهاى ! و بهر كتابى كه نازل فرمودهاى ! و تصديق نمودهام بهفرمايشات ابراهيم خليل كه اين خانه را بنا كرده است ! بارالها بهحقّ اين خانه ، و بهحق بنا كنندهء اين خانه ، و بهحق اين فرزندى كه در شكم دارم و مونس من است ، و با من سخن مىگويد ، و يقين دارم كه از آيات عظمت و جلال تواست ، اينكه آسان كنى بر من ولادت مرا . عباس بن عبد المطلّب و يزيد بن قعنب كه شاهد قضيّه بودند مىگويند : ديديم كه ديوار خانه ( در موضح مستجار ) شكافته شد و فاطمه از آن داخل بيت شد ، و از ديده نهان گرديده و شكاف خانه بههم آمد ، و هر چه ما خواستيم در خانه را بگشائيم و از حال فاطمه اطلّاع حاصل كنيم ميّسر نشد ، دانستيم كه اين يكى از آيات و اسرار خداست . اين قضيّه در مكّه انتشار پيدا كرد ، و زنها با يكديگر از اين خبر گفتگو مىكردند تا پس از سه روز همان نقطه از ديوار شكافته شد و فاطمه بنت اسد فرزند خود على را بر روى دست گرفته به خود مىباليد و فخر مىنمود ، و مىگفت : كيست مانند من كه چنين پسرى در داخل كعبه بزايد . « 1 » و امّا آنچه ابن صباغ مالكى از كتاب مناقب لابى العالى الفقيه المالكى نقل مىكند ، آناستكه : از حضرت على بن الحسين نقل است روزى در خدمت پدرم حسين بن على نشسته بوديم ، و جماعتى از زنان در آنجا مجتمع بودند يكى از آنها بهسوى ما روى آورد ، من به او گفتم خدا تو را رحمت كند ! كِه هستى ؟ گفت من زبدة دختر عجلان از بنى ساعده هستم . گفتم : آيا مطلبى دارى ؟ و مىخواهى ما را از آن اطلّاع دهى ؟ گفت : آرى سوگند بهخدا ، ام عمارة دختر عبادة بن فضلة بن مالك بن عجلان ساعدى مرا خبر داد كه روزى در ميان زنان عرب بوديم كه ابوطالب با حال اندوه و حزن بهسوى ما آمد ، من بهاو ؟ گفتم : چرا اينطور پريشانى ؟ گفت : چون فاطمه بنت اسد در شدّت درد زاييدن گرفتار است . پس ابوطالب دست فاطمه را گرفته و بهكعبه آورد و او را در داخل كعبه جاى داد و گفت همين جا بهنام خدا بنشين ! ناگهان يك مرتبه او را درد سختى گرفت و
--> ( 1 ) « غاية المرام » ص 13 از كتاب « امالى » شيخ طوسى